آشنایی با اورکلاکینگ

آشنایی با Hicookie

 

Philipe که با نام مستعار Hicookie در دنیای مجازی شناخته می شود یکی از بزرگترین و معروف ترین اوورکلاکر های حال حاضر دنیای سخت افزاری می باشد. که در حال حاضر در کمپانی گیگابایت مشغول فعالیت است. وی در سال های گذشته با همکاری کمپانی گیگابایت توانست رکورد های فراوانی را از خود بجای بگذارد او در حال حاضر به عنوان یک فرد تاثیرگذار هم در دنیای اوورکلاکینگ و هم در دنیای تولید قطعات خاص برای اورکلاکر ها محسوب می شود از دیگر افتخارات او می توان به خط تولید جدید در مادربرد های گیگابایت اشاره کرد.

اورکلاک (overclock) چیست ؟

اورکلاک فرایندی است که در آن قطعات مختلف یک کامپیوتر را در فرکانس های بیشتر از فرکانس های تعیین شده راه اندازی می کنیم. افزایش فرکانس نام برده در نهایت باعث افزایش توان مصرفی قطعه مورد نظر می شود افزایش توان مصرفی در نهایت افزایش حرارت متصاعد شده از قطعه مورد نظر را در بر دارد.

چرا اورکلاک کنیم ؟

در بعضی مواقع حین کار با کامپیوتر ، سرعت بیشتر و کارایی بالاتری نیاز است اما تعویض قطعات سخت افزاری به منظور دستیابی به این هدف هزینه بر است در این حالت اورکلاکینگ نیاز شما را برطرف می کند. با اورکلاکینگ شما می توانید بدون صرف هزینه کارایی مطلوب تری را نسبت به حالت پیشفرض سیستم خود بدست آورید.

برگرفته از آواژنگ avajang.com

دی پير می فروش که ذکرش به خير باد ، گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد

دی پير می فروش که ذکرش به خير باد   ***   گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد

گفتـم به بــاد می‌دهــدم باده نــام و نـنـگ   ***   گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد

سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست   ***   از بهر اين معامله غمگين مباش و شاد

بــادت به دســت باشـد اگر دل نهی به هـيـــچ   ***   در معرضی که تخت سليمان رود به باد

حافظ گرت ز پنـد حکيـمان ملالت اسـت   ***   کوته کنيم قصه که عمرت دراز باد

دل از من برد و روی از من نهان کرد ; خدا را با که اين بازی توان کرد

دل از من برد و روی از من نهان کرد *** خدا را با که اين بازی توان کرد
شـــب تــنــهاييـم در تقصـد جــان بود *** خيالش لطف‌های بی‌کران کرد
چــرا چــون لاله خونيـــن دل نبـاشــم  *** که با ما نرگس او سرگران کرد
که را گويم که با اين درد جان سوز *** طـبيبم قصد جان ناتوان کرد
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من *** صراحی گريه و بربط فغان کرد
صبا گر چاره داری وقت وقت است *** که درد اشتياقم قصد جان کرد
مــيــان مهربــانــان کــی تــوان گـفــت *** که يار ما چنين گفت و چنان کرد
عدو بـا جــان حــافــظ آن نــکـردی *** که تير چشم آن ابروکمان کرد

به هیچ کس اعتماد نکن

پدری پسر جوانش را بالای قفسه کتاب گذاشته بود و او را تشویق میکرد که به آغوش او بپرد.

پسرک درنگ میکرد ، چون ترسیده بود.

” زود باش پسرم، بپر ! بپر ! من اینجا ایستاده ام تا تو را بگیرم.”

ولی پسرک تردید داشت و دست دست میکرد.

“نگاه کن ، من پدرت هستم. من به تو میگویم که بپری. من تو را خواهم گرفت. ”

سرانجام پسرک چشمان خود را بست و پرید.

پدر خود را کنار کشید و پسرک محکم به زمین خورد. پسرک درحالی که از درد به خود می پیچید به پدرش خیره شد.

پدر رو به پسرک کرد و گفت ” این درسی خواهد بود برای تو تا دیگر هیچ وقت به هیچ کس اعتماد نکنی. ”

 

برگرفته از کتاب سازمان دهی ذهن ، هاری لورین ، ترجمه میر مجید خلخالی زاویه

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران ، رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران ، رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی ، تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند ، هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم ، محرم ما نبود دیده کوته نظران

دل چون آینه اهل صفا می شکنند ، که زخود بی خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت ، یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود ، لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا ، ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن ، کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری ، شورها در دلم انگیخته چون نوسفران