حکایت
  • بهلول

    آورده اند که شیخ جنید بغدادي، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پ ...

    آورده اند که شیخ جنید بغدادي، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردي دیوانه است . گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او ...

    ادامه مطلب
  • بیمار

    روزی سقراط، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: د ...

    روزی سقراط، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و ...

    ادامه مطلب
  • عبرت

    « گویند: روزی خلیفه از محلی می گذشت ، دید که بهلول ، زمین را با چوبی اندازه می گیرد. پرسید: چه می کنی؟ گف ...

    « گویند: روزی خلیفه از محلی می گذشت ، دید که بهلول ، زمین را با چوبی اندازه می گیرد. پرسید: چه می کنی؟ گفت: می خواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چه قدر می رسد و به شما چه قدر؟ هر چه سعی می کنم ، ...

    ادامه مطلب
  • عقل بزرگترین نعمت

    «روزی پادشاهی به بهلول گفت : بزرگترین نعمت های الهی چیست؟ بهلول جواب داد : بزرگترین نعمت های الهی عقل است ...

    «روزی پادشاهی به بهلول گفت : بزرگترین نعمت های الهی چیست؟ بهلول جواب داد : بزرگترین نعمت های الهی عقل است. خواجه عبدالله انصاری نیز در مناجات خود گوید: خداوندا آن که را عقل دادی ، چه ندادی و آن که را ...

    ادامه مطلب
  • ملا نصر الدین همیشه اشتباه می کرد

    ملا نصر الدین هر روز در بازار گدایی می کرد، و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او ن ...

    ملا نصر الدین هر روز در بازار گدایی می کرد، و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان از طلا بود و دیگری از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب م ...

    ادامه مطلب
  • مسجد بهلول

    مسجد بهلول می‌گویند: مسجدی می‌ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می‌کنید؟ گفتند: مسجد می‌‌سازیم. گفت: برای ...

    مسجد بهلول می‌گویند: مسجدی می‌ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می‌کنید؟ گفتند: مسجد می‌‌سازیم. گفت: برای چه، پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا. بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان ...

    ادامه مطلب
  • پاسخ جالب بهلول عاقل

    پاسخ جالب بهلول عاقل روزی بهلول از مسجد «ابوحنیفه» می‌گذشت، دید خطیب مردم را موعظه می‌کند. ایستاد و به سخ ...

    پاسخ جالب بهلول عاقل روزی بهلول از مسجد «ابوحنیفه» می‌گذشت، دید خطیب مردم را موعظه می‌کند. ایستاد و به سخنانش گوش داد. او می‌گفت: جعفربن محمد عقیده دارد که کارها با اختیار از بندگان، در صورتی که آنچه ...

    ادامه مطلب
  • شکارچی….

    شکارچی.... مردی از کنار جنگلی رد می شد ، شیری را دید که برای شغالی را خط ونشان می کشد . شغال به خانه رفت ...

    شکارچی.... مردی از کنار جنگلی رد می شد ، شیری را دید که برای شغالی را خط ونشان می کشد . شغال به خانه رفت و در را بست ولی شیر همچنان به حرکات رزمی اش ادامه داد و شغال را به جدال فرا خواند . مرد سرگرم ت ...

    ادامه مطلب
  • زاهد و مرد مسافر

    زاهد و مرد مسافر مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد ،کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند .سنگ ...

    زاهد و مرد مسافر مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد ،کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند .سنگ زیبایی درون چشمه دید .آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد .در راه به مسافری بر ...

    ادامه مطلب
  • ما اجنبي ز قاعده کار عالميم

    ما اجنبي ز قاعده کار عالميم                  بيهوده گرد کوچه و بازار عالميم ديوانه طينتيم زر و سنگ ما يکي ...

    ما اجنبي ز قاعده کار عالميم                  بيهوده گرد کوچه و بازار عالميم ديوانه طينتيم زر و سنگ ما يکيست         اينيم اگر عزيز و گر خوار عالميم با مرکز و محيط نداريم هيچ کار                 هست اي ...

    ادامه مطلب