سوال کردن درخصوص حقیقت وجود خدا و فکر کردن در این زمینه

اگر دین اسلام به منطق و استدلال خود یقین دارد چرا مردم را نسبت به سوال کردن در خصوص حقیقت وجود خدا بر حذر داشته و حتی فکر کردن در این زمینه را ممنوع کرده است ؟

اسلام چون به منطق خودش اطمینان داشت ، هیچ وقت نمی آمد مردم را بترساند، بگوید درباره خدا فکر نکن، بلکه میگفت هرچه دلت میخواهد فکر کن ، ولی به شرط این که اساسی فکر کنی ، روی منطق فکر کنی ، در حدودی که یک بشر میتواند فکر کند. مثلا تو حقیقت یکی از مخلوقات خدا را به دست آورده ای که میخواهی حقیقت خدا را به دست آوری ؟ آیا تو حقیقت همین نور حسی را بدست آورده ای ؟ الان هم که علم ، این همه پیشرفت کرده است. از بحث در حقیقت اشیا دلیل نمی شود که وجود اشیا را انکار کنیم. اگر از ما بپرسندحقیقت برق چیست نمی دانیم ، حقیقت ماده چیست نمی دانیم اما وجود این ها را انکار نمی کنیم.

حقیقت حیات چیست ؟ یک بشر هنوز پیدا نشده است که ادعا کند من می توانم بگویم حقیقت حیات چیست . اما وجود حیات را انکار نمی کنیم. چون آثار حیات را میبینیم.

به خدا ، در این حدود همه مردم می توانند معرفت پیدا کنند، که خدایی هست ، ذات لا یزالی هست ، ذات ازلی و ابدی هست ، ذاتی که بی نیاز از همه چیز است هست ، ذاتی که مبدا همه اشیا است و ذاتی که عالم است به مخلوقات خودش ، قادر است بر همه چیز . در این حدود ، همه میتوانند درک کنند.

در رابطه انسان و خدا ، مطلب به گونه ای است که جای شک و تردید نیست:

<< آیا در خدا شکی هست ، خدای آسمان ها و زمین ؟ >>

مسئله کانه استدلالی و نظری نیست که کسی یک نظریه را انتخاب کند ، دیگری نظریه دیگری را انتخاب کند. بلکه اگر مسئله  به صورت صحیحش طرح شود احدی شک نمی کند. پس اگر کسی شک می کند مساله را به صورت صحیح طرح نکرده و در غیر خدا شک کرده ، اسمش را گذاشته خدا و یا شک ندارد ، عناد و جحود می ورزد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *